تبليغاتX
!...فراموش خانه

!...فراموش خانه

رضا -عشق-دوری -تفکر..

رضایم- راضیم-  به تفکر دوری از عشقت این روزها..!

.

.

روز نوشت : سهیلا خیلی دیر شده..

چقدر دیر یادتون اومد که مهتابی هم بوده ..

که بخواید از دلش دربیارید تهمتاتونو..

نجمه..نجمه ای که دیشب بعد از ۲ سال اس ام اس زدی.

نجمه ای که همه چیز رو یادم اناختی..دیر شده..

اونقدر دیر که من دیگه یادم نمیاد..

یه روزی دست تو دست هم

تک تک کوچه های این شهر لعنتی رو گشتیم و خندیدیم..

من دیگه یادم نمیاد اون روزایی که نیاورون رو متر به متر حفظ بودیم..

یادم نمیاد...نمیذارم که یادم بیاد..

آره نجمه..دلم تنگ شده..اونقدر که نفس کم میارم..بعد مثه یه ماهی

که دور از آبه فقط لب میزنم و بعد..این حکایت همه ی پاییزی هاست نجمه؟

.

بیخیال ..نذار زنده بشن روزایی که تک تک با دشت خودم کشتمشون..

.

من نوشت : همه ی اینها بهانه است برای داشنت..

رویای برفی این روزهای خاکستری...

+ محرم تموم شد..!شرمنده ام حسین..!

+ تراوشات مهتاب بانو.در پنجشنبه دهم دی 1388 |

ما شاید میشد کمی حرف بزنیم..

شاید کمی بخواهیم ..

شاید ما نباید به اینجا برسیم یا بهتر است

بگویم ما نباید به جایی نرسیم..

دودلی - سه دلی- حوصله دلمان را به گه کشیده/

.

 شک میکنم- بهم میریزم- 

وقتی می بینم اون ور خیابون

گوشیت رو

 چسبوندی به گوشت و

 یه لبخند شیطون

- از اونا که دلم میمیره براش- 

رو لبته و داری پچ پچ میکنی...

.

+عرق قرمزم حکم میکند که باید علی دایی را دوست داشت!حتی با همین لهجه اش...

+ انگار قطع و وصل اس ام اس ها را کلیدی کرده اند ..

که مثلا غضنفر دستش بخورد و قطع بشود و فردایش دست کسی دیگر تا وصل..

حالا من موندم تکلیف من چیه که جی پی آر اس ایرانسل هم کلیدش یکی است با اس ام اس ها..!

+ به معنای واقعی فهمیدیم که وقتی میگویند لوث چیزی را در آوردن یعنی چه..-هرچند این اصطلاح از شاهکارای خودمان بود اما اینقدر دقیق بلدش نبودیم-

+ دریافتیم که دلداری دادن هنریست بس ارزشمند که ما حتی سر سوزنی نمیدانیم..

شاید چون درد و دل کردن را ندانسته ایم..


هی میخواستم یه چیزی اضاف هکنم..اما نشد که نشد..!

+ تراوشات مهتاب بانو.در دوشنبه هفتم دی 1388 |

هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای؟؟

من در میان جمع و دلم ..........

.

.

از امروز تا ۵ شنبه به دلیل همه چیز مدرسه

 و کلاس تستام تعطیله..

این یعنی قطع شدن تنها نقطه ی اتصالم

به این دنیای کثیف../

یعنی ..

دارم بالا میارم خودمو...

تو رو..

این نوشته ها رو...

این دلبستگی ها رو...

این یعنی ..

تازه نقطه سر خط واسه منی که

هیچ موقع خدا ....بیخیال...

حوصله ی گفتنش رو هم ندارم..

چی بنویسم وقتی همه ی سعیم

به یاد نیاوردن این روزای نکبت.../

.

+ همچنان سیاهی است و غم...

اضافه کنید به همه ی این چیزها

تساوی پرسپولیس را..

 

 

 

+ تراوشات مهتاب بانو.در پنجشنبه سوم دی 1388 |

http://taav.persianblog.ir/

اینو امروز پیدا کردم..

یه ساعته دارم زار میزنم..

منم واسه دنیای اینام انگار..

+ تراوشات مهتاب بانو.در پنجشنبه سوم دی 1388 |

فعلا سیاهی است و غم/

سرماست و سوز...

درد بی درمان است و من..

.

همه ی سعیم رو میکنم که به یادت نیارم..

اما مگه میشه اینجا باشی و بدونم که هستی در همین اطراف و دلتنگ نشوم..

روزهایی که میدانم فاصله ی زمینی ات از من بیشتر از ۱۰۴۹ کیلومتر است به خدا آسوده ترم..

نزدیک که میشوی انگار نداشتنت مشت میشود ..و مرا میخواهد له کند..له میکند..

صدای تو اینجاس..

و باز تمام غصه هایی که میخورم از گلویم پایین نمیروند انگار..

کاش میشد دردهایم را..هیجاناتم را..ترس هایم را بالا بیاورم..

وتمام ناگفته ها را ای کاش..

کاش میشد روزی در گوشت زمزمه کرد..

با بیخیالی گفت از نبودنت..بدون ترس از ریختن غروو و جواب ندادنت و قطع کردنت و...

کاش میشد ناگفته ها را یکجا گفت..

در خیالم تو هی شعر میخوانی و من چشم در چشم تو مست میشوم..

باز کلمه کم آورده ام برای توصیف این رویاها..

مثل همیشه سکوت و مکث و چند نقطه..

و سپردن دلم به طنین صدات که چه آرامم میکند..

دستم را میگیری...و من..آنوقت بوی بهشت میاید.

حتی  از همین زمینی که تعفن  هم جایش را گرفته..

دارم از پنجره میپایم خیابان را..شاید امشب..نه..سوت و کور است..

چشمانم از یکشنبه روز به روز پیرتر میشوند..

شاید فردا روز من باشد../

..

 

محاسبه نوشت : وقتی نیستی حسرت ندیدنت و نداشتنت  رو دارم و وقتی هستی نداشتنت..

اولی دو تاس ..دومی یه دونه..موندم کدوم بهتره؟فکر کنم دومی!

.

+ دل تنها میداند که باید بهانه بگیرد آغوشت را..

+ منتظر محرم بودم..اون شلوار لی کهنتو می پوشی..

با اون پیرهن مشکیه..

که کاپشن حلقه ای که سورمه ای و خط سفید دار رو روش می پوشی..

بعد سر گوسفندای- مسجد- رو میبری..

آخه مثلا قصاب محرم محله تویی دیگه..

که منم به احترام مسجد و محرم اون چادر کشدار رو میپوشم.

که همه میگن خیلی بهم میاد..

هلک هلک هی  از اینور حیاط میام اونور ..

که مثلا شاید پسر سر بزیر چاقو بدست

چشمش بهم بیافته..

الهی قربونت برم که اینقدر چشم پاکی..

-خدایا ببخش..گند زدم به محرم و مسجدت-

به رهگذر:

۱- الان میگم ..وقتی زندگی برات شکنجه اس..باید گذشت ...

۲- زندگی شکنجه وارم همین الان گذشت ..

۳- شکنجه  همون چیزیه که الان  بهش مگین زندگی..

۴ـ وقتی ازم گذشت شکنجه شدم..اما الان زندگی میکنم..

.

تکمله : الان یعنی خیل برامم جالبه که فراموشخانه هم چت روم کوچولو داره!

به این میگن پیشرفت!

+ تراوشات مهتاب بانو.در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 |

من...

با..

یعنی ..

چیز..

تو..

هیچی..مهم نیست/

این روزا یکم سخت میگذره اما نه به اندازه ی پارسال!

+ به رهگذر: کی ها آن میشی؟؟؟همیشه که آفی!

تو ضیح نبشت : اونی که گفت بزرگ شدم بابام بود نه اونی که شما ها فکر میکنید!

یه جورایی ما برگ چغندر هم نیستیم پیش کاپیتان.

.

آخ که چقدر حال میده برگه امتحانتو سفید بدی..با کمال عزت نفس یه به تخم نداشتم بگی و

بزنی بیرون از سر جلسه!

 

+ تراوشات مهتاب بانو.در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 |

هیچ وقت خدا توی خونه ی ما

یه چیزی نیست که ادم اون لحظه بگه

از این یکی دیگه نمیشه گذشت..!

همیش ههمه ی خوراکی ها..

همونی هستن که بودند...

نه بهتر و نه بدتر!

کسل کننده اس!خیلی !

.

.

+ اینکه میگم بودنت زندگیه یعنی نبودنت نه اینکه درد باشه..

یعنی عین مرگه!

.

وقتی گفتم دفترچه کنکور یادت نره..

یه لحظه خیره نیگام کرد..

بعد انگار واقعا جا خورده باشه..

درست همونجوری که باید میگفت..

 گفت : مهتاب،تو چه بزرگ شدی دختر!!

.

.

من نوشت : امروز فهمیدم..

هرچی هم که ندارم اما به جاش

به زبون دارم به این درازی!!

تازه قدرت مخ زنیم هم ۱۰۰۰۰۰ اسب بخاره!

- مخ زنی کلی منظوره نه تور کردن و این حرفا!-

.

.

بیت هفته : من به حج چشم شما خو گرفته ام ای مرد!

+ تراوشات مهتاب بانو.در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 |

امروز از اون روزها که دلم نمیخواد دیس کانکت بشم..

از اون روزا که سالی یه بار..

دوسالی یه بار سراغت میاد..

اینقدر کم میاد که نمیتونی دوسش نداشته باشی..

اما اینقدر یهویی و بی هوا میاد که نمیدونی باید چیکار کنی..

اون وقته که دفتر سبز و قرمز و سیاه و اون خاکستری جدیده دیگه ارومت نمیکنه..

فقط یه صفحه ی بلاگفای لعنتی و یه کیبورد میخوای..

که تق تق دکمه هاش گوشتو پر کنه..

.

.

آهای پسرک..

من میترسم..

میترسم که دوست نداشته باشم..

می ترسم از این روزی که هرچی اسمتو میارم بغض نمکنم..

می ترسم از اینکه دیشب صدات ارضام نکرد..

دوست تر داشتم که دوست ترت داشته باشم..

دوست ندارم با کسی مقایسه کنمت..

دوست ندارم به کسی جز تو فکر کنم..

اه..دوست ندارم ....

پاهام لمس شده..

شده عین اینکه نباشن..

شده عین اینکه قطع نخاع شدم..

اگه درد میکردن راحت تر بودم.حداقل مطمئن بودم دارمشون..

مثه دلم..

که درد نمیکنه..غم نداره..شده عین اینکه یه تیکش نباشه..

.

.

-صدا رو زیاد تر می کنم..تو چشمات مال من نیستو..

نگات دنبال من نیستو..چشاتو دزدکی دیدم..تو خندت مال من نیستو..-

.

.

حالا منم که زار میزنم..

+ اینجا دخترکی از نسل پاییز..کمر خم کرده..

زیر خروارها نگاه بدبین..

دلش خوش است به همین بوق هایی که به صدای تو ختم نمیشود...

.

+ به درک که باخت..!

مگه پرسپولیس ببازه که چهار تا از این رفیقای آخر مرام !!! زنگ بزنن!

+ تراوشات مهتاب بانو.در جمعه بیستم آذر 1388 |

نه اینکه شنیدنت توی یه روز برفی ارومم نکرد..

 نه..

فقط سیر نشدم هنوز..!

پی نبشت : دلو زدیم به دریا ..بازم زنگیدیم!

.

خصوصی نوشت : /سانسور شد/

.

.

.

مهتاب نوشت : تو را می خواهم و دانم که هرگز...

به کام ِدل در اغوشت نگیرم....

.

من...اونقدری دیووونه هستم...

که وقتی تو تاکسی نشستم و یارو...

ای اله ی ناز رو میذاره ...

درست همون جایی که من باید پیاده شم...

به روی خودم نیارمو...

وایسم تا وقتی تموم شد پیاده شم...

بعدم کل اون خیابون دراز ِپر درخت رو پیاده  رو برفا گز کنم و زیر لب بخونم:

ای الهه ی ناز ..

با دل من بساز..

+ تراوشات مهتاب بانو.در جمعه بیستم آذر 1388 |

هی می نویسم برات..

خط میزنم..

خلاصه میکنم..

پاره میکنم..

می سوزونم...

..

.هیچ واسم نمی مونه..نیست می شم بی تو!

مهتاب نوشت :حتما  بین ما هیچ نبود ..جز اوهام!حتما!

.

+ قیفی کاکویی های اقا جزینی تموم شده..

فکر نمی کردم برام مهم باشه که از کجا می خرم این قیفی کاکائویی ها رو..

اما دیدم بدون نگاه آقا جزینی حال نمیده!

+ تراوشات مهتاب بانو.در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 |

تو مثل بارون..

غمو آروم ..میبری  از یاد من..

پ.ن : شنیدن این شعر ارومم کرد..

حتی وقتی یکی بهم گفتش که حالم ازش بهم میخ/ ورد..

به رهگذر : داری اشتباه فکر میکنی..!

مهتاب نوشت : یه مهتاب واقعی هیچ وقت بی دلیل پستشو با رنگ سوراخ نمی نویسه!

+ تراوشات مهتاب بانو.در سه شنبه هفدهم آذر 1388 |

بی ربط نوشت :

عطار باشی جون..جون

قدتو قربون..جون..

کفتر پر بسته منم..عاشق دل خسته منم..

تنمو نلرزون..آخ..تنمو نلرزون!!!- کاش میشد ریتمشم براتون بگم ـ

+ بذار این کنکور لعنتی تموم شه..

باهات اونور دنیام میام/

+ تراوشات مهتاب بانو.در سه شنبه هفدهم آذر 1388