!...فراموش خانه
فقط چند قدم تا شهر نور مانده...بگذر از این جنگل تاریکت..بگذر !
دلم میخواد پستام ۱۵۴ تا باشه!... - هیچ وقت به چیزایی که دلم خواسته نرسیدم..! - . . + چه جالب که همه دارن پیش میرن به سمت آینده! . به رهگذر : همه ی رهگذرا باید بگذرن.. احمق من بودم که یه روزی به یکیشون دل بستم! . . توصیه نوشت : زخمای ادما سرمایس.. دردشون گنجه.. ادم که گنجشو با دیگران تقسیم نمیکنه! . . + ای خنک شدم وختی اینا سوراخ تر شدن تو آزادی! . نمیدونم چی چی نوشت : ای صاحب فال.. این کشش دو سویه است و او نیز در طلب شماست..!- همه بخندیم- مهتاب نوشت : فقط خواجه حافظ شیرازی نمی دونست منو نمیخوای که اونم فهمید! . +اگه میدونستین دختر بودن و پله برقی های مترو رو برعکس رفتن چه حالی میده ..!!!خیلی حال میده! یعنی میخوام بگم اگه پسر بودم اینقدر حال نمیداد!شایدم اصلا حال نمی داد! . + جمعه عقد کنون یکی از بچه هاست!همه دارن پر میکشن کم کم! جالبه ..اینا همه ادعا داشتن که شوهر بده و الان زوده و اینا!.....چه ادما زود عوض میشن! ويژگيهای تصوير در آينه تخت كدامند؟ 1- مجازی است. 2- مستقيم است ولی داراي وارونی جانبی میباشد. 3- اندازه آن با اندازه جسم برابر است. 4- در پشت آينه و در فاصلهای مساوی با فاصله جسم تا آينه قرار دارد. این یعنی همیشه اینه ها دروغ میگفتن...!همیشه ی خدا!! خانوم مهندس نوشت : هیچ وقت این فصل رو یاد نگرفتم.چه اون موقع که اول بود..چه حالا که کنکوریم.. مهتاب نوشت : شکستن / قلب / منو / هر /کی/ تونست //////تجربه کرد% من نوشت : تو ای ساده ترین شکل لبخند دنیا... چه جایت خالی است بر سفره ی دل/// دل نوشت : به قول یکی.. زندگی گاهی اونقدر ت خ م ی میشه که به لعنت خدام نمی ارزه.... ته دل نوشت : چرا دلم نمیاد در-کلید کسره کجا بود؟ - این خراب شده رو تخته کنم؟؟؟؟ تورو خدا بسه دیگه..اینقدر گریه نکن دختره ی ........................................ میزم پر از کتابه... کتابایی که انگار باید بخونمشون.. اما تمام توجه من این روزا... به اون سمته میزه... کناره اون قابه عکس.. کناره اون گاوا... کناره تموم خودم.. سکانه اون کشتی که برام اوردیو می چرخونم.. آهنگش تمومه اتاق رو پر می کنه... دلم گرفته... داره بهونه می گیره جدی جدی ..باور کن... + بردمون مبارک!!!عشق منه این کاپیتان کریم مثله آینه رو به رومه...حس با تو بودن من... دارم از دست تو میرم..عاشقی کن ..منو نشکن! + چه صدای شر شر بارونی میاد توی این شب تلخی که به صبحش چیزی نمونده! + گاهی الکی یه رنگی رو انتخاب میکنی و گاهی هم ... مهم نیست! + به تقلید از ژنرال امیر : بدون هیچ رنگی روز 13 آبان را گرامی می دارم یه هفته لم دادن در خانه همیشه شیرین است مگر وقتی که میدونم فقط ۲ ماه وقت دارم برای ولو شدن توی کوچه های محله جهت دیدنت..! . . مهتاب نوشت:همه جوره به پست ۱۱ آبان فکر کرده بود الا همراه یه ماسک کرمی..زیر ۲ تا پتو/ +رهگذر هنوز فکر نمیکنی وقتش رسیده یه ادرسی، چیزی بذاری؟؟؟ به دیوونه: فقط یه شب نبودی بغلم کنی..این ویروس ها../ پیشنهاد نوشت:هرکسی وقت کرد به اینجا یه سر بزنه..http://another-woman.blogsky.com/ +کریمی با غیرت ...کریمی با غیرت. درسته که باختیم اما با اون کار علی باختن رنگ باخت پیشم! . . درست راس ساعت ۱۲ امشب .. یعنی بین ۱۱ و ۱۲ آبان .. نقطه ی اشتراک تولد من و اون دریانورده! ـ همونی که برگشته دیگه- جالبه نه؟-برای همینه که هیچ وقت به تفاهم نمیرسیم- به کشش این روزهای پاییزی فکر میکنم... اینقدر خوشم میاد از این بارون روزانه ی پاییزی.. مخصوصا که هر سال این موقع تو نبودی.. ۱۰۴۹ کیلومتر اونور تر بودی-بندر امام خمینی-..اما حالا هستی..بعد از سه سال اولین باره که این فصل اینجایی.. آخیشششش..اروم میشم وقتی به بودنت فکر میکنم..-بپا خیس نشی رویای پاییزه ی من!- می کشمت توی آغوشم به رغم همه ی تلخیات..نا مهربونیات.. اینقدر دلم هوس صدای کالٍ تیره ات رو کرده که نگو.. من نوشت : بارون بارون ..بارونه..هی ..دستٍ تو بذار دستٍم ..بیا بریم خونه..!-لری بخونیدش- + من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ من از تو بی خبرم...تو از همه دنیا/ مهتاب نوشت : تو دل یه مزرعه..یه کلاغ روسیا..هوایی شده بره پابوس امام رضا./ پ.ن: ربطی به اعتقادا نداره..همه ی ما به یه پشتوانه ی معنوی محتاجیم.. چه مسیح چه رضا چه مهدی ...حتی اهورا مزدا..! + یه روانشناسی کاملا معتبر...اگه وقتی بارون میاد قدماتون رو سریعتر میکنید برای خیس نشدن.. یعنی خیلی بی احساسید! مهتاب نوشت ۲: یکی از قشنگترین شعرای بچگیم این بود.. مهتاب خانوم قندی ..اسبتو کجا می بندی..زیر درخت نرگس..غمتو نبینم هرگز! فکر و خیال به سرت نمیزنه.. اینقدر سرم رو شلوغ کردم اما بازم فکرت ولم نمیکنه .. وقتی اینجوری گه میشم حالم از خودم بهم میخوره.. . دلم میخواد بی خیال ابرو و همه چیز بشم .. فرار کنم ..برم واسه خودم زندگی کنم.. -این حس از وقتی فقط ۱۰ روز تا پایان ۱۸ سالگیم مونده بیشترم شده- برام مهم نباشه که چی میشه.. برم با هزار سختی یه خونه اجاره کنم.. حتی برای اینکه مردیکه ی بنگاهی راضی بشه به یه دختر تنها خونه بده، یکم عشوه بریزم و اطوار بیام.. یه شغل نیمه وقتم داشته باشم... گاهی برم سفر..گاهی از خلق بنالم.. روی در یخچال کوچولوی یه نفره ی خونم برای خودم یادداشت بذارم.. یه چوب خط پیش مغازه دار محل که گاهی هم بهم یه ایما اشاره هایی میکنه داشته باشم.. هی هم به خودم تلقین کنم که به کسی نیاز ندارم.. خلاصه که یعنی زندگی کنم دیگه....! . . مخصوص نوشت : مهم اینه که فقط چند متر اون طرف تر هستی... تلخ و تند و خشن بودنت رو به جون می خرم/. +امروز یکی بچه ها داشت سرگذشتش رو می گفت.. فکر کردم که چه خوبه که من تو رو دارم.. و بقیه ندارنت.. + بازم ما بردیم..به خدا تیم ما قهرمان میشه! حساب نوشت : به اندازه ی ۲ ماه و ۴ روز به خودم خنده بدهکارم... من نوشت : کاش من اخلاقم یکم - فقط یه ذره- گهی-این گه با گه بالا فرق داره- بود.. تا میتونستم فرار کنم از این خونه ی سگی.. دل نوشت : ای خدا... کی بود که برگشت؟ سایه ی تو یا دل من؟ من هنوز همان دختر هفت ساله ام ! و هنوز به دنبال شاپرکها و قاصدکها می دوم ... و دست های کوچکم به سمت روشنی سرخ سیب ها دراز است ... و رنگین کمان پشت قطره اشک های بغض کودکانه ام طلوع می کند ... من هجده ساله ام هنوز ! و بلوغ اندام هایم را هم باور نکرده ام ... چه کودکانه ی غمگینی ...! چه رسد به هم آغوشی هزاران هزار شب های نا تمام ... من هنوز هفت ساله ام ! نگاه کن ! بغض کرده ای آیا ... ؟ برای سیب سرخ این عاشقانه ی غمناک چه اشک ها که نخواهند ریخت ... آه ... هنوز پوست نازک کودکیم برای این درد های معصومانه جای ترک خوردن ندارد ... نگاه کن ! هنوز بلوغ بیست سالگی ام را ندیده ام ... ! و پوست هفت سالگی ام از بلوغ درد ترک خورده است ...! ... بیا کنار من بنشین ! زیر سایه ی این درخت تنومند سیب ... و رویا بهانه ی خوبیست برای این دیدار ! ومن دست هایم را قلاب می کنم ، و تو به جای من سیب سرخ را بچین ... ! من نوشت : میخوا ستم اینو کپی کنم و برم..اما گفتم ..بیخیال .. شاید اپ نکردم اصلا...سرم شلوغه...درسا خوب پیش میره... منم خوبم و سر خوش...از این فکر که یه روز صدام میکنی : خانوم مهندس من...! دل نوشت : کاش خیالت مثله خودت اینقدر ازم دور بود...! . . + پرسپولیس زلزله ..همینه همینه...! یا حداقل تو اینطوری فکر میکنی../ چشات یه خورده اشکی هست..و حس می کنی اگه حتی یه کلمه بگی همه چیز محو میشه... دلت میخواد کسی رو یا کسی تو رو به یه فنجون قهوهی پر شکر توی یه کافه ی معمولی در یه شب برفی دعوت کنی /کنه. و تا ابدالدهر این شب ادامه داشته باشه.. یه چیزی رو یه جایی گذاشتی و یا یه کسی رو حتی.../ هیچ کس نمیتونه باور کنه تو چی میگی..و این سردرگمت میکنه .. ولی ته دلت قرصه..گرم و قرص..! . . پی نوشت : من اینجوری می تونم توصیف کنم شبی با تو رو..! شب بی نظیری بود..مرسی کاپیتان! آخر نوشت : همیشه نوشتن ارومم می کرد.. امشب انگار نه انگار که ساعت هاس دارم فقط یه ساعت با تو بودن رو می نویسم.! مهتاب نوشت : -نفس عمیق..از سر آسودگی- جای نگاهت روی مهتاب خیلی خالی بود..مرد من! به دیوونه: جای خالیت توی قلبم حفره شده و داره همه ی منو می بلعه! توضیح: اونی که ۱۸۴ روز منتظرش بودم برگشته!
یه جورایی ،ویرایش نوشت : + امروز بالاخره رفتم مدرسه...!سال اخره به سلامتی..! به این نتیجه رسیدم که اگه دوقوز اباد کتول هم قبول شدم برم..! به ممد : علی؟چرا باید علی باشم؟مهتابم عزیزم! به رهگذر:یه چند نقطه رفت و یه رهگذر اومد..مسافرای بی نام این وب برام خیلی عزیزن!مرسی به همه : میدونید که جدول همیشه انجوری نمیمونه و حق به حقدار میرسه! - انصاری فر جون مادرت به پرسپولیس من رحم کن من نوشت : چقدر کیف میده یه بعداز ظهر بارونی بشینی پشت پنجره -حتی اگه طبقه ی هم کف یاشی هم میشه - یه کتاب از قفسه چوبی گوشه ی اتاقت برداری و با قهوه ات ببلعیش.. من که عاشق کتابام - غیر درسی- هستم..! حالا یعنی میخوام بگم اینقدر برام این واژه عزیزه که نوع تلفظتون مهمه.... خلاصه رفتیم و کل شهر رو هی دور زدیم ..هی دور زدیم..! کلی تیکه انداختیم... کلی دلقک بازی و جفنگ بازی - بخوانید جوات بازی- در آوردیم..! . کلی خندیدیم... خیل توپ بود دیگه..! حالا خیر سرم من کنکور دارم امسال../-یه روز که هزار روز نمیشه؟میشه؟- . شب برخلاف روز توپی که داشتم گوشه دفترم نوشتم : این روز ها که میگذرد شادم.. این روزها که می گذرد شادم که می گذرد.. شادم..!-به تقلید از شعر قیصر به نام تلقین!!!!- +چرا تولد من نمیاد؟ +فکر کن یه مزاحم قدیمی اس ام اس بده که : چون تو شهوت مردم -مرده ام را - رو زنده کردی...خودت هم باید ارضام کنی...معرفتشو داری؟-رو که نیست والا- به تیکه ها و فحش های هیچ کس توجهی نداره.. خیره شده به رو به روش.. انگار سر چهار راه.. سرعت قدماشو زیاد میکنه... تند تر تند تر.... دست میذاره روی شونه پسرک.. به طرف خودش برش می گردونه... اه.................... ببخشید بازم اشتباه گرفتم..! +این روزا فقط توهم تو رو دارم.. ببخشید این روزا..همش توهم تو رو دارم..! . +چقدر این روزا بیاد دخترک کبریت فروشم..! انگار دخترای تنها زیاد شدن.. تو شهری خرابی که میگن پایتخته! . . چرت نوشت: چشمانت گرسنه نیست که نگاهم نمی کنی؟یا روزه ای؟ اعتراف:ته دلم شیطان خدایی میکند...ته چشمانم خدا شیطنت! . . . +نمیگذارد سرمان را بخارانیم ..کنکور کوفتی! حذف نوشت(یعنی شاید حذف شه):از نگاه پاکت دل من می لرزد! (باز هم می ترسم) ن ک ن د چ ش م ا ن ت روز گاری جز م ن به کسی عشق دهد(باز هم می ترسم) + خدا می دونه که حقشه..به لطف یزدان و بچه ها ..! کنکوری نوشت:............!باشه بعدا میگم! کلاس های کنکور مضخرف ترین کار .. حداقل برای من..تست زدنه..! به من بگو بمیر ولی نگو تست بزن...! . . دل نوشت: برای یازدهمین سال متوالی... تولدت مبارک بی معرفت!..(اشتباه نکنید..طرف دختره!= ه) و کاش گفتی بودی از همان نگاه اولت.. آه بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی..! . . . مهتاب نوشت : دل خراب من از این خراب تر نمی شود.. که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند./ . . توی دل نوشت : اگه مهم نیست پس چرا گریه میکنی.. اگه دلت تنگ نشده چرا غصه میخوری. آخه دختر خوب.. گریه نداره که.. میاد دیگه..تا شهریور فقط چند روز مونده... ولی نباید زنگ بزنی ها.. بذار بیاد دنبالت.. حالا درست امروز که تولد ه هست باید اوار شه همه چی رو سرم.. که من باز وصلش کنم به بد قدمی ه..و بیشتر از رفیق رمابه و گلستانم.. م/ت/ن/ف/ر شم..! ...اه..چرا شهریور نمیشه..! راستی دایی شدنت هم مبارک..! تنها تبریک را بپذیر از کسی که دلش یخ میزند..در دودوی چشمان سردت! . یه چیز نوشت: برای آمدنت روزها که سهل است.. ثانیه ها را می شمارم.. هرچند میدانم بعد از آمدنت تنها تماشای خرامیدنت از دور سهم همه ی انتظارهایم است/ برای رفتنت که لباس صبر خوب بر اندامم نشست.. برای آمدنت لباسی از جنس.../ با آمدنت هم هرچند هوای حوالیم متحول میشود ولی/ ولی هوای دل من همچنان باید صبور بماند.. ندیدنت مرا آزاری نیست.. ولی همه ی شوق من از دیدنت آرامشی است که تنها سهم من از حضورت است../ چیزی درونم به جریان میافتد.. همان خون منجمد این ۸ ماه سیاه و نکبت../ تو را رها میکنم در این اشتهای زمین.. بمان و بخرام و اصلا فکر نکن به دلی که عجیب بعد ا رفتنت یخ زد..سیاه شد..کم شد...مرد../ خدا کند پاییز همان امدنت باشد..نفسم به شماره افتاده..مرداد است هنوز! . حرف آخر: منم و یه آسمونِ--------------------! + هر عقل سلیمی می فهمه که حق قهرمان مساوی کردن این دو تا بازی نبوده! یه کاغذ دیدم تا خورده افتاده بود رو زمین... برش داشتم...خط تو بود... خواستم نخونمش و خلاص کنم خودم و... نخونم و باز خودم و دیوونه نکنم...زجر ندم... اما نشد... خوندم تا ته ِته ِتهش... می دونی مال کی بود؟؟؟ ۲۷/۱۱/۸۶ ...وقتی می خوندمش فقط دوست داشتم گریه کنم... اما نترکید که این بغض لا مصب... مهم نیس...این روزا زیاد از این کاغذ هایِ تخ......ی می بینم... اصن اشتباه می کنم که می خونمشون... باید بذارم بپوسن گوشه ی همون کمد ِقهوه ای رنگِ لعنتی... ... رو در و دیوار این شهر همه ش از تو یادگاره...توی این کوچه ی تاریک منو تنها نمی ذاره... یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه می کرد...یاد دلتنگی چشمات که منو بهونه می کرد... ( البته بهتره بگم: یاد دلتنگی چشمات که هیچ وقت خدا منو بهونه نکرد...) امروز نمی دونم چرا یهو...خیلی خیلی یهویی... از بین یه عالم سي دي گشتم اينو پيدا كردم و گذاشتم... نمي دونم چرا...شايد چون اين روزا زيادي تو اين شهر دودي رنگ لعنتي پلاسم... توي اين بازي كه ساختي من همه هستيمو باختم... به اينجا كه مي رسه من ديگه تموم شدم...اما...بازم اين بغض لعنتي نمي تركه كه... ولي نه...من به خودم...به تو...و به خيلي هاي ديگر قول دادم كه ديگه... كه ديگه هيچ وقتِ هيچ وقت گريه نكنم... من قول دادم كه محكم باشم... پس...ديگه بهونه نگير...دل دلم نكن...باشه؟؟؟؟؟ . این روزها مرا یاد یه چیزی می ندازه..یه چیزی که نمی دونم چیه... یه چیز خیلی خیییلییی خیلی دور...یا شایدم خیلی خیییلییی خیلی نزدیک... + به دیدارم بیا هر شب...در این تنهایی تاریک و خدا مانند...دلم تنگ است...بیا ای روشن تر از لبخند... ویرایش نوشت : مهتاب اگر هنوز درخشنده مانده است..نام تو را در این شب تاریک برده است!
-
![]()
| Design By : Night Skin |

